تبليغاتX
ناسور
  ناسور

آخرین برگ سفرنامه ی باران این است؛ که زمین چرکین است

 

اقتدارگرایان چگونه می اندیشند؟2

یکشنبه هجدهم مرداد 1388

 

/* /*]]>*/ چنین چیزی پایه و اساس بسیاری از پیشداوری­هاست و بسیاری از دروغ­ها که اقتدارگرایان آن­ها را باور می­کنند. صرف نظر از استدلال منطقی، اقتدارگرایان در باب شواهد تجربی نیز مشکل دارند. بدین معنا که آنها در باب این­كه شواهد مذکور اعتبار اثبات مطلبی را دارند یا نه رفتاری کاملاً متناقض دارند. برای مثال معتقدند که یک واقعه­ ی مبهم تجربی آنچه را که آنها معتقدند اثبات می­کند. به همین دلیل اگر به آن­ها بگویید که باستان­شناسان به تازگی دیوار ویرانی را در کنعان باستان یافته­ اند این احتمال در مورد اقتدارگرایان در مقایسه با دیگران بیشتر است که این کشف را دلیلی بر صحت داستان بیان شده در کتاب مقدس بدانند؛ واقعه­ ای که در زمان یوشع پیامبر (ع) رخ داده است. این در حالی است که علت ویرانی دیوار مذكور می­تواند زمین­ لرزه باشد. اساسا   ً ممکن است ویرانی مذکور به دوره ه­ای دیگر بازگردد که همین طور هم هست. با طرز فکري شبيه اين است که اقتدارگرایان چنین می­اندیشند که از آنجا که داستان سیل و طوفان بزرگ در تمام ادیان ذکر شده است پس واقعه­ ی حضرت نوح (ع) صادق است. این در حالی است که می­توان واقعه­ ی مذکور را به انحاء مختلفی فهمید. اگر بخواهیم به مثالی دیگر اشاره کنیم می­توانیم از تجربیات نزدیک مرگ نام ببریم. اقتدارگرایان تصور می­کنند وجود این تجربه­ ها که طی آن فرد از تونلی تاریک به سوی موجودی نورانی طی مسیر می­کند  آموزه های مسیحیت را تایید می­کنند. علاوه بر این­که اقتدارگرایان نتایج را بدون تفکر انتقادی می­پذیرند – البته آن­هایی را که باورهای دینی شان را تایید می­کند –  به طور کلی با شواهد مشکل دارند. به عنوان مثال با توجه به اینکه حوادث هواپیمایی گاهی به دلیل نامناسب بودن چرخه­ ی زیستی خلبان رخ می­دهند، برای فرد اقتدارگرا این امر اثبات می­کند که چرخه­ ی زیستی بر زندگی ما انسان­ها تاثیر گذار است. اقتدارگرایان تفکر انتقادی اندکی دارند. در یک آزمایش هنگامی که از گروهی از دانشجویان پرسیده شد که جدی­ترین مشکل امروزه­ ی کشور ما مشکل سوء مصرف مواد است و جرائمی که در پي آن مي­آيد اکثریت قاطع اقتدار­گرایان گفتند بله. هنگامی که از گروه دیگری پرسیده شد که از هم پاشیدن خانواده جدی­ترین مشکل امروزی کشور است اکثریت قاطع آن­هاگفتند بله. هنگامی که از گروه سوم پرسیده شد که مشکل از بین رفتن نهاد دین و تعهد به خداوند است باز هم اقتدارگرایان با اکثریت قاطع گفتند بله. در گروه چهارم نیز اکثر قاطع اقتدارگرایان به این نکته بله گفتند که از بین رفتن محیط زیست مهم­ترین شکل ماست. در پایان آزمایش آلتمير و همکارانش با کامیونی از بزرگترین مشکلات روبرو شده بودند.   در حقیقت هنگامی که ما به غیر اقتدارگرایان می­گفتیم که بزرگترین مشکل این است، آن­ها نزد خود چنین می­اندیشیدند که « آیا واقعاً اینگونه است ؟ » در حالی که واکنش اقتدارگرایان به اظهار نظری این چنین این بود: « واقعاً اینگونه است . » حال تصور کنید که چه اتفاقی می­افتد اگر آدم عوام فریب و هوچی­ ای بگوید: « یهویدیان بزرگترین مشکل ما هستند » یا « فمنیست­ها یا ایالات متحده یا عراق بزرگترین مشکل ما است ». آیا یک اقتدارگرا به طور مستقل در باب جملات مذکور می­ اندیشد و آنها را ارزیابی می­کند یا همگی بسیج می­شوند تا مشکل مذکور را حل کنند؟!!! به احتمال بسیار آنها خواهند گفت: « کاملاً موافقم ما در همین جا هم همین مشکل را داریم و باید برای حل این مشکل همگی بسیج شویم ».

 

 

ده

یکشنبه هجدهم مرداد 1388

 

به نظر میرسه بعد از انتخابات اخیر چند اتفاق مهم افتاده که اگر چه دوستان میدونن ولی دوست دارم بهشون اشاره کنم:

1- عمیق تر شدن شکاف بین اصول گرایان

2- پررنگ تر شدن نقش رهبری در نسبت با گذشته

3- امنیتی شدن فضای کشور

4- متحد شدن اصلاح طلبان

5- پرتنش شدن روابط خارجی

6- زیر ذزه بین قرار گرفتن فعالیت های دولت دهم

7- مرزبندی های مشخص تر در نسبت با گذشته بین جناح بندی های سیاسی

8- سیاسی تر شدن آحاد جامعه

9- باز شدن فضا برای انواع برچسب زدن ها و سوء استفاده های گروهی،سیاسی و شخصی

10- و از همه مهم تر ثبت یک واقعه ی تاریخی با همه ی حواشی آن در حافظه ی تاریخی ملت ایران فارغ از هر گونه تفسیر و تعبیری

در پست های بعدی اگه وقتی بود و عمری، شاید تحشیه ای بر بعضیاشون زدیم

 

 

اقتدارگرایان چگونه می­ اندیشیند؟ 1

شنبه دهم مرداد 1388

 

 

باب آلتمیر از بزرگترین محققانی است که در این زمینه به تحقيقات گسترده­ای پرداخته است. وی در کتاب خود با عنوان اقتدارگرایان( آلتمیر، 2006) به جنبه­های مختلف این پدیده­ی اجتماعی پرداخته است. فصل سوم این کتاب اختصاص دارد به طرز تفکر افرادی که در مقیاس اقتدارگرایی نمره­ی بالا آورده­اند . منبع اصلی این بخش را به چند دليل عمدتاً از فصل مذکور برگزیده­ام. نخست به این­که کتاب به تازگی چاپ شده است و دوم این­که در آن بسیاری از تحقیقات صورت گرفته در زمینه­ی اقتدارگرایی فهرست شده است.

آلتمير پس از انجام تحقیقات گسترده و متنوع خود به این نتیجه  می­رسد که اقتدارگرایان دارای صفات خاصی هستند. وی در کتاب خود صفات مذکور را اینگونه برمی­شمرد.

۱-تفكر غير منطقي

۲-ذهن تجزیه شده

۳- معیارهای دو گانه یا اصول اخلاقی استثنا پذیر

۴- ریاکاری یا دورویی

۵-نداشتن بصیرت نفس 

۶-تفکر شدید گروهی و

۷-جزم اندیشی

در ذیل هر کدام از موارد فوق را شرح می­دهیم: نکته­ی مهم این که در تحقیق حاضر مبنای تعریف محقق از اقتدارگرایی بر شالوده­ی تحقیقات و تعاریف آلتیمر استوار است؛ چه در حوزه­ی تعاریف نظری و چه در حوزه­ی تعاریف عملیاتی.

1- تفکر غیر منطقی

مری وگمن در حالی که در دادگاه پورت آنجلس واشنگتن نشسته بود به ناگاه گمان کرد به دنیای دیگري منتقل شده است. انگار اعضای هیئت منصفه در دادگاه دیگری حضور داشته­اند و وی نیز در دادگاهی دیگر شهادت داده است. اعضای هیئت منصفه در کمال حیرت و ناباوری وی، نمی­توانستند بعضی از قسمت­های مدارک و مستندات را به یاد بیاورند.گاهی نیز از خود مدرکی ابداع می­کردند که اصلاً وجود خارجی نداشت. هر از گاهی به استدلال­های کاملاً نادرستی دست می­یازیدند که اشتباه بودن آن بر همگان مسجل بود.

آنچه خواندید ماجرایی واقعی بود. پس از این دادگاه، وقتی هری وگمن با حوزه­ی تحقیقاتی دکتر آلتمیر مواجه می­شود موضوع پایان نامه­ی خود را در همین زمینه انتخاب می­کند و چنین حدس می­زند که اعضای هیئت منصفه­ی مذکور افرادی بوده­اند که در مقیاس اقتدارگرایی به احتمال زیاد نمره­ی بالایی کسب می­کنند. به همین دلیل وی اعضای هیئت منصفه­ی دادگاه کلالام و گروهی از دانشجویان دانشگاه پنینسولا را به عنوان آزمودنی انتخاب کرد و به آنها آزمون­های گوناگونی در زمینه­ی حافظه و نحوه­ی استدلال داد. برای مثال آزمودنی­ها را بر آن داشت تا به نواری گوش دهند که در آن دو وکیل درباره­ی جدایی نژادی در مدارس با یکدیگر بحث و گفتگو می­کردند . وگمن متوجه شد که اقتدارگرایان در نسبت با غیراقتدارگرایان دچار مشکل بیشتری در به یاد آوردن محتوای بحث و جزئیات آن می­شوند و نیز در آزمون استدلال دچار خطاهای استدلالی بیشتر می­شوند.

در تحقیقی دیگر آلتمير با همکاری وگمن به دو گروه بزرگ از دانشجویان دانشگاه منیتوبا آزمون استدلال داد. دانشجویان اقتدارگرا بسیار بیشتر از دیگران مرتکب خطاهای استدلالی می­شدند. برای مثال فرض کنید استدلال زیر به آنها ارائه می­شد:

همه­ی ماهی­ها در دریا زندگی می­کنند،

کوسه­ها در دریا زندگی می­کنند،

بنابراین کوسه­ها ماهی هستند.

مسلم است که این استدلال منتج و معتبر نیست اما اقتدارگرایان به احتمال بیشتری در مقایسه با دیگران اظهار می­کردند که استدلال مذکور صحیح است . اگر از آن­ها می­پرسید که چرا استدلال درست است آنها چنین پاسخ می­دادند : « برای این که کوسه­ها ماهی هستند .» به عبارت دیگر آنها گمان می­کردند که استدلال معتبر است چون آنها با نتیجه موافقند. در حقیقت اگر نتیجه درست باشد آنها چنین گمان می­کردند که استدلال نیز معتبر است. در واقع چنین تصور می­کردند که اساساً  استدلال مهم نیست بلکه نتیجه مهم است. نکته­ی مهم اینجاست که این تنها یک خطای منطقی نیست بلکه امری بسیار خطرناک است به این دلیل که اگر اقتدارگرایان نتیجه را خوش دارند و با آن موافق باشند دیگر منطق برایشان مهم نیست. با اين­كه این استدلال است که نتیجه را معتبر می­سازد ولی برای بسیاری از اقتدارگرایان کاملاً معکوس است یعنی نتیجه استدلال را معتبر می­سازد.
 

 

باشد که بشود

سه شنبه ششم مرداد 1388

 

اگه عمری باشه در مورد دو مطلب به صورت منظم پست هایی خواهم رفت.یکی در مورد روانشناسی افراد اقتدارگرا و دیگری در مورد تبعیض جنسیتی.اگر دوستان در این موارد مطالب دندان گیری دارند خوشحال میشم به نام خودشون در وبلاگم بذارم.

 

 

محمود احمدی نژاد، علما و جایگاه ولایت مطلقه ی فقیه

یکشنبه چهارم مرداد 1388

 

۱- خانم ها هم می توانند برای تماشای مسابقات فوتبال به استادیوم بروند

۲- سازمان حج و زیارت از اوقاف جدا شد و به سازمان گردشگری پیوست

۳- در مراسمی که از سوی سازمان گردشگری و با حضور رحیم مشائی برگزار می شد قرآن مجید با همراهی دف زنان زن و مرد همراهی شد

۴- ما با مردم اسرائیل دوست هستیم

اتفاقات و اظهار نظرهای مذکور همگی برگرفته  از رزومه ی رحیم مشائی است.کار تاآنجا بالا گرفت که عده ای از نمایندگانمجلس به رهبری علی مطهری و با همراهی روح ا... حسینیان طرح سوال از رئیس جمهور را به دلیل سکوتش پیگیری کردند و عده ای از روحانیون مجلس نیز دست به دامان رهبر شدند و شکایت خویش به آستان ولی فقیه بردند.

در این بین علما نیز ساکت ننشستند و به عنوان مثال آیت ا... مکارم شیرازی صریحا به اظهار نظر پرداختند و کدورت خاطر خود را علنی کردند.

اینکه ماجراهای مذکور چگونه پایان یافتند دغدغه ی اکنون من نیست اگرچه نمی توان از پادرمیانی رهبر به راحتی گذشت اما اتفاق مهم تر شکاف بین هیئت دولت و در حقیقت بالاترین مقام دستگاه اجرائی و مملکتی پس از رهبر با علما بود.چیزی که تا اکنون نیز دامن خود را بیش از پیش گسترانیده و تحلیل های بسیاری را سبب شده است.

پس از این اتفاقات و ماجرای انتخابات و پس از انتخابات رئیس جمهور رحیم مشائی را به عنوان معاون اول خود اعلام می کند. به راستی چرا چنین رفتاریاز رئیس جمهور سر می زند؟

- آیا وی از حساسیت علما نسبت به رحیم مشائی خبر ندارد؟

- آیا وی از دیدگاه رهبری آگاهی ندارد؟

- آیا وی متوجه حساسیت های موجود در جامعه نبوده است؟

- آیا عملکرد رحیم مشائی تابه حال نتوانسته وی را متقاعد کند که نباید او را انتخاب کند؟

به نظر شما اگر یک رئیس جمهور اصلاح طلب این کارها را انجام میداد چه اتفاقی می افتاد؟

اگر این مخالفت علنی با علما از سوی یک مقام اصلاح طلب آنهم در کسوت ریاست جمهوری انجام می شد چه تبعاتی در پی داشت؟

به راستی چه کسی میتوانست اینچنین جایگاه ولی فقیه را نادیده بگیرد؟

 در حقیقت یکی از مهم ترین عقبه های این انقلاب حضور ایدئولوژیک و الهی گونه ی علما بوده است تا آنجا که هر حرکتی که این ویژگی روانی و اجتماعی مردم ایران را نادیده انگارد صرف نظر از بر حق بودن یا نبودنش محکوم به شکست خواهد بود. اساسا معتقدم دین حتی به نیست انگارانه ترین شکل آن در تار و پود این ملت ریشه دوانده و هر جنبشی باید این واقعیت را به رسمیت بشناسد؛ کاری که هیچ گاه مخالفان غربی نکردند و چوبش را هم خوردند. به همین دلیل هم معتقدم ایشان هیچ گاه نخواهند توانست در جریانات داخلی کشور ما تاثیرگذاری عمده ای داشته باشند و بناید هم چنین اتفاقی بیفتد.اگر بنا بر این باشد که اصلاحاتی رخ دهد باید از بطن همین مرزهای جغرافیایی ریشه بگیرد.

این بار اما از گریبان محمود احمدی نژاد ید بیضایی به در می آید که با اندک دقتی می توان در نور آن چیزهای جالبی را به نظاره نشست. در حقیقت در میدان شعبده ی سیاسیون این عصای اژدها شده ی احمدی نژاد است که چند مفهوم را به یکباره می بلعد و همه را یکی می کند.اما آیا این اژدها از هضم این مفاهیم برمی آید؟ آیا نباید در انتظار به هم ریختن مزاج این اژدها شد؟   

به یاد یکی از سرمقاله های محمد قوچانی می افتم که محمود احمدی نژاد را سکولارترین رئیس جمهور تاریخ انقلاب می دانست.

من نیز با او موافقم؛

 پس پیش به سوی سکولاریسم در کسوتی از پوپولیسم ، عدالت محوری، اسلام گرایی، شعار زدگی، اعتماد به نفس و ......

بقیه اش با شما

 

 

 

 

یکشنبه چهارم مرداد 1388

 

جوابیه ی محسن آرمین را  به آیت ا... یزدی در پارلمان نیوز حتما بخوانید.

 

 

شنبه سوم مرداد 1388

 

با سلام

این روزها آقای خدابخش آماج حملات دوستان وبلاگ نویس شده اند که البته بی دلیل هم نیست.

دوست دارم چند تا از دغدغه هام رو تو این فضای گل آلود مطرح کنم:

۱- عصبانیت دوستان قابل فهمه.من میدونم که نوع نگاه علیرضا به مسائل از محافظه کاریش بلند میشه و چون از موضع قدرت - البته شاید - برخورد میکنه عصبانیت بعضی از دوستان رو برمی انگیزه.

۲- اساسا باید به یه نکته اشاره کنم و اون اینکه راز بقای افرادی چون آقای خدابخش در همین محافظه کاریه. قبلا هم گفتم که باید در این مورد یه پست جداگانه برم.

۳- نکته ی دیگر اینکه به نظر من افرادی که به فعالیت های سیاسی علاقه دارن - البته اگه بشه اسم این کارو فعالیت سیاسی گذاشت - باید ظرفیت خودشون رو بالا ببرن.میدونم که در این آشفته بازار این نوع برخوردها - منظورم بی تجربگی های افرادی مثل خدابخشه - و برخوردهایی بدتر از این کاسه ی صبر دوستان رو لبریز کرده ولی به هر حال اون چیزی که واقعیت داره وضع موجوده.یا باید از دل وضع موجود یه چیزی برای خودمون بیرون بکشیم یا باید فقط فحش بدیم و متلک بپرونیم. من یه پیشنهاد میکنم دوستان سرمقاله های آقای قوچانیو بخونن.از هر طیفی باشن فرقی نمی کنه.کلا تحمل در حد بندس لیگا و تحلیل ها فارق از موافقت و مخالفت از جهت تازگی نگاه در حد لالیگاست.

۴- به هر حال اینکه علیرضا آمد و عده ای نیامدند از نظر من در وهله ی اول دلیل بر این است که فرد هماهنگ کننده امنیت لازم را برای دوستان به وجود نیاورده. و اساسا یک سوال از جناب خدابخش اگر به جای ایشون ما اصرار و ابرام به رفتن میکردیم چه چیزی برامون رقم میخورد؟برادر من آقای خدابخش انتظار من از شما به عنوان یه وبلاگ نویس حرفه ای بیش از اینهاست.  

 

 

تو بگو

پنجشنبه یکم مرداد 1388

 

سلام.

از آنجا که پیش فرضم اینه که دوستان وبگرد و وبنویس از آنچه رفته اطلاع دارند میرم سر اصل مطلب. دوست دارم چند تا نقد در باب نحوه ی برگزاری مراسم بنویسم که اگه متولیش آقای خدابخش بوده متوجه ایشونه.البته به نظر من همینطور هم هست چون همه ی تماس ها و هماهنگی هارو آقای خدابخش انجام میداد.

۱- با توجه به فضای اخیر برای اینچنین مراسمی باید مجوزی کتبی تهیه میشد.به نظر من حرف زدن با این و اون توسل به ریش سفیدی کاری از پیش نمیبره.در ضمن این روزا بالای هر ریش سفیدی میشه ریش سفیدتر هم پیدا کرد.

۲- به نظرم این حرکت ها نیاز به تجربه های بیشتری در زمینه ی فعالیت های مدنی داره.به نظر من علیرضا خدابخش از این تجربه برخوردار نبود. از نگرفتن مجوز کتبی گرفته تا بقیه ی ناهماهنگی ها و توسل به ریش سفید دیگران برای حل مشکلات بگیر تا مطلع نکردن دوستان شرکت کننده در مراسم از جزییات

۳- با توجه به اینکه دوستان شرکت کننده در برنامه هزینه ای رو پرداخت می کردن ( البته نه هزینه ی مالی ) حقشون بود و هنوزم هست که از ریز جریانات باخبر بشن.اینکه با چه کس یا کسانی هماهنگی شده بود و مسائلی از این قبیل...

۴- اگرچه من خودمو یه وبلاگ نویس نمیدونم ولی برای اولین بار که وبلاگ نویسارو دور هم میدیدم اون اتحاد و یکدستی لازم رو بینشون نمیدیدم.نه که همه باید مثل هم فکر کنن ولی تصمیم گیریها اغلب فردی بود. در حقیقت آقای خدابخش بدون تعامل با بچه ها کاراشو انجام میداد.گمان کنم همون مشکل کلی ما ایرانیهارو میشد تو جمع وبنویسها هم دید.

۵- البته این رو هم باید اضافه کنم که دوستانی که اومدن به انتخاب خودشون بود و اگه همچین اتفاقی افتاد نباید هدف فرافکنی خودشون رو علیرضا خدابخش قرار بدن.به علیرضا انتقاداتی وارده که من اونایی که به نظرم میرسید صادقانه گفتم.البته دوست دارم در پستی جداگانه و جدی تر یه نقد ریشه ای به نحوه ی رویکرد علیرضا بکنم که این زمان بگذار تا وقت دگر

 به هر حال در یک مراسم نه چندان مهم به لحاظ سیاسی ما هم معروف شدیم البته برای دوستان نیروی انتظامی.

در انتها دوست دارم یه پیشنهاد یا نصیحت نمیدونم اسمش برام مهم نیست به علیرضا بکنم و اون اینکه برادر من مبهم بودن این اجازه رو به دیگران میده که هر طوری که میخوان انسان رو تفسیر کنن.شفافیت و وضوح در کارها بالاخص آنجا که دیگران هم ذیحق هستند از لوازم کاره. به هر حال شاید در باب این اصلی ترین ضعف علیرضا همون طور که گفتم مستقلا پستی رفتم.

موجی از دریای عشقت چو بجست

زورق خرد دلم در هم شکست

درشکستم لیک افزون تر شدم

کم شدم اما نه افزون تر شدم

ای فدای یک شکستت صد درست

نشکند هر کو درستی از تو جست

یا علی  

 

 

هیچی

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

 

سلام.یه دوستی تماس گرفت گفت وبلاگ نویسا میخوان برن محل سقوط هواپیما برای ادای احترام و ابراز همدردی.خوشم اومد.خوبیش اینه که منم یه وبلاگ دارم و میتونم به این بهونه برم.ولی بدیش اینه که از وبلاگ داشتن فقط اسمشو دارم.شایدم این اتفاق و جریانات رخ داده در دوره ی پس از انتخابات باعث بشه انگیزه ای برای نوشتن پیدا کنم.

راستشو بخواین انقدر این مدته حرف برای گفتن رو دلم مونده که رودل کردم.

به هر حال اینم یه پست جدید به بهانه ی قربانیان سقوط هواپیمای توپولوف.راستی کشته شدگان، قربانی چی شدن؟

توی تلویزیون از یه مقام مسوول در هواپیمایی شنیدم که می گفت امنیت این هواپیماها به هیچ عنوان مشکلی نداره و دوستانشون تا حالا به این نتیجه نرسیدن که باید این مدل رو از ناوگان هواپیمایی حذف کنن!!!

راستی کشته شدگان این سانحه قربانی چی شدن؟!!!

اگه جواب قانع کننده ای داشتین گمان کنم مایل باشم بشنوم.

یا علی

 

 

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387

 

سلام. آدم که مریض میشه خیلی باحاله.راستش احساس خوبی به من دست می ده.همون آدمی که خیال می کرد چها که نمی تونه انجام بده یوهو چنان ضعفی می گیردش که نگو.منظورم ضعف جسمانی نیستا منظورم ضعف اونتولوژیکه. به هر حال بیخود نیست که در احادیث داریم که دعای مریض به استجابت نزدیک تره.انگار وقوف آدم به ضعف وجودیش باعث همچین چیزی میشه.

یه نکته ی دیگم که خیلی برام حیرت انگیزه نوع نگاه امام سجاد به مریضیه.حتما این دعای امام سجادو که وقتی مریض می شد می خوند بخونین. خیلی باحاله.آدم مات و متحیر می مونه که سالم بودن خوبه یا مریض بودن.توحید از این دعا می باره.راستش من همیشه در تحیرم از این که این جور آدمام پیدا میشن.خدایی امام سجاد خیلی آدم باحالیه

نمی دونم پست بعدی مریضم یا سالم ( البته در صورت زنده بودن)ولی اینو می دونم که حتما باید دعاهای امام سجادو خیلی جدی مطالعه کرد