۱- خانم ها هم می توانند برای تماشای مسابقات فوتبال به استادیوم بروند
۲- سازمان حج و زیارت از اوقاف جدا شد و به سازمان گردشگری پیوست
۳- در مراسمی که از سوی سازمان گردشگری و با حضور رحیم مشائی برگزار می شد قرآن مجید با همراهی دف زنان زن و مرد همراهی شد
۴- ما با مردم اسرائیل دوست هستیم
اتفاقات و اظهار نظرهای مذکور همگی برگرفته از رزومه ی رحیم مشائی است.کار تاآنجا بالا گرفت که عده ای از نمایندگانمجلس به رهبری علی مطهری و با همراهی روح ا... حسینیان طرح سوال از رئیس جمهور را به دلیل سکوتش پیگیری کردند و عده ای از روحانیون مجلس نیز دست به دامان رهبر شدند و شکایت خویش به آستان ولی فقیه بردند.
در این بین علما نیز ساکت ننشستند و به عنوان مثال آیت ا... مکارم شیرازی صریحا به اظهار نظر پرداختند و کدورت خاطر خود را علنی کردند.
اینکه ماجراهای مذکور چگونه پایان یافتند دغدغه ی اکنون من نیست اگرچه نمی توان از پادرمیانی رهبر به راحتی گذشت اما اتفاق مهم تر شکاف بین هیئت دولت و در حقیقت بالاترین مقام دستگاه اجرائی و مملکتی پس از رهبر با علما بود.چیزی که تا اکنون نیز دامن خود را بیش از پیش گسترانیده و تحلیل های بسیاری را سبب شده است.
پس از این اتفاقات و ماجرای انتخابات و پس از انتخابات رئیس جمهور رحیم مشائی را به عنوان معاون اول خود اعلام می کند. به راستی چرا چنین رفتاریاز رئیس جمهور سر می زند؟
- آیا وی از حساسیت علما نسبت به رحیم مشائی خبر ندارد؟
- آیا وی از دیدگاه رهبری آگاهی ندارد؟
- آیا وی متوجه حساسیت های موجود در جامعه نبوده است؟
- آیا عملکرد رحیم مشائی تابه حال نتوانسته وی را متقاعد کند که نباید او را انتخاب کند؟
به نظر شما اگر یک رئیس جمهور اصلاح طلب این کارها را انجام میداد چه اتفاقی می افتاد؟
اگر این مخالفت علنی با علما از سوی یک مقام اصلاح طلب آنهم در کسوت ریاست جمهوری انجام می شد چه تبعاتی در پی داشت؟
به راستی چه کسی میتوانست اینچنین جایگاه ولی فقیه را نادیده بگیرد؟
در حقیقت یکی از مهم ترین عقبه های این انقلاب حضور ایدئولوژیک و الهی گونه ی علما بوده است تا آنجا که هر حرکتی که این ویژگی روانی و اجتماعی مردم ایران را نادیده انگارد صرف نظر از بر حق بودن یا نبودنش محکوم به شکست خواهد بود. اساسا معتقدم دین حتی به نیست انگارانه ترین شکل آن در تار و پود این ملت ریشه دوانده و هر جنبشی باید این واقعیت را به رسمیت بشناسد؛ کاری که هیچ گاه مخالفان غربی نکردند و چوبش را هم خوردند. به همین دلیل هم معتقدم ایشان هیچ گاه نخواهند توانست در جریانات داخلی کشور ما تاثیرگذاری عمده ای داشته باشند و بناید هم چنین اتفاقی بیفتد.اگر بنا بر این باشد که اصلاحاتی رخ دهد باید از بطن همین مرزهای جغرافیایی ریشه بگیرد.
این بار اما از گریبان محمود احمدی نژاد ید بیضایی به در می آید که با اندک دقتی می توان در نور آن چیزهای جالبی را به نظاره نشست. در حقیقت در میدان شعبده ی سیاسیون این عصای اژدها شده ی احمدی نژاد است که چند مفهوم را به یکباره می بلعد و همه را یکی می کند.اما آیا این اژدها از هضم این مفاهیم برمی آید؟ آیا نباید در انتظار به هم ریختن مزاج این اژدها شد؟
به یاد یکی از سرمقاله های محمد قوچانی می افتم که محمود احمدی نژاد را سکولارترین رئیس جمهور تاریخ انقلاب می دانست.
من نیز با او موافقم؛
پس پیش به سوی سکولاریسم در کسوتی از پوپولیسم ، عدالت محوری، اسلام گرایی، شعار زدگی، اعتماد به نفس و ......
بقیه اش با شما